بستن تبلیغات

دیانا نازی

دیانا نازی

ثبت خاطرات کودکی دیانای عزیزم

گِر گِر!

چند روز پیش دیانا داشت واسه خودش بازی می کرد که متوجه شدم داره یه شعر میخونه و همزمان بااون شعر، یه سری حرکت هم می کنه. گوش که دادم متوجه شدم این شعره ورزشه که تو مهد میخونن و باهاش ورزش انجام میدن.خیلی از حرکاتش خوشم اومد. یه تیکه میگفت:

 

دست چپ، دست چپ      یوی پای راست

دست راست، دست راست    یوی پای چپ

حالا دست به کمر، گِر...گِر

وای کلی خندیدم از نحوه ی قر دادنش.خیلی بامزه بود.



[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 2:28 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
خر و پف

مامان و بابام این دوروز خونمون بودن و دیانا حسابی کیف کرد. اونها رو از بچگی خیلی دوس داشت و من کاملاً حس می کنم که مامانم رو از منم بیشتر دوس داره چون مامانم همه جوره بهش می رسه و محبت می کنه.

 

امروز صبح مامان بد خوابیده بود و داشت خر و پف می کرد که دیدیم دیانا اومده به بابامو همسرم داره توضیح میده که: مامان نسرین داره ( پُخ پُخ ) می کنه.

همه کلی از این اصطلاح خندیدیم. 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 2:27 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
دیانا و کارهاش

این روزها دیانا می تونه رنگ های سیاه، قرمز،سبز و آبی و اشکال مثلث، مربع و دایره رو نام ببره و تشخیص بده.

علاقه ی زیادی به نقاشی کردن ازخودش نشون میده و تیکه های زیادی از شعرهای زیادی رو بلده بخونه.

رفتارهای مربی مهدشو دایم توی خونه تقلید می کنه. راحیل بشین.گریه نکن و... .

استفاده از قاشق و چنگال رو به خوبی بلده.

دوس داره همش موهای من و باباشو شونه کنه و گل سر بزنه! اونوقت نمی ذاره به موهای خودش نه شونه بزنیم نه گل سر!

میزان غذا خوردنش کم شده ولی همچنان عاشق میوه مخصوصاً موز و پرتغاله.

دایم صندلی می ذاره و میره روش و دست به همه ی وسایل روی کمدها و اپن می زنه و خرابکاری میکنه.

دستش به کلید برق می رسه و دایم چراغهای خونه رو روشن می کنه و ما باید دنبالش بریم خاموش کنیم! و اون باز دوباره روشن می کنه!

نسبت به هم سن و سالاش خیلی عالی تر صحبت می کنه و گاهی از اصطلاحاتی استفاده می کنه که تعجب می کنیم از کجا یاد گرفته یا چطور می دونسته کجا به کار ببرش!

کار با قیچی رو خیلی دوس داره و همه ی روزنامه ها و کاغذها رو قیچی میکنه!

خلاصه فسقلی حسابی مشغوله!



[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 2:27 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
دو تا حرف کوبنده!

پدرم دو روزه با مامانم اومدن منزل ما. به خاطر دیانا، بابام تو محیط خونه سیگار نمی کشه ومیره روی تراس. امروز  صبح دیدیم دیانا رفته روی تراس. مامانم بهش گفت بیا تو، بیا تو. رفتی روی بالکن چکار؟ دیانا زودی جواب داد:

رفتم سیگار بکشم!!!!

یعنی شاخ در آوردم ها!

در ضمن امشب بابا مرتضاشو بغل کرد و چسبید بهش و با هزار تا ناز گفت: بابای خودمه. بابا مال خودمه. دل من که غش رفت دیگه خودتون تصور کنید حال باباشو!




[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
خریدن کفش دیانا.

دو روز پیش برای خرید کفش تابستونی برای دیانا رفتیم کفش فروشی. بعد از انتخاب یه کفش از فروشنده خواستیم از شماره ی 24 اون کفش رو بیاره تا به پای دیانا امتحان کنیم.

بعد از پوشوندن کفش که رنگش صورتی کمرنگ بود و انتخاب مدلش، بین سه چهار رنگی که داشت، قرمز رو انتخاب کردیم ولی هر چی سعی کردیم حاضر نشد از پاش کفشو در بیاریم و شروع کرد به گریه که من همینو میخوام و... .

در نهایت ما به تصمیم دیانا نازی احترام گذاشتیم و کفش مورد علاقه اش رو براش خریدیم. حالا از ذوقش دلش می خواد دایم کفشه به پاش باشه و توی خونه هم به زور ازش می گیریمش.

بعدا عکس کفش مورد علاقشو میذارم.




[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
قایم باشک.

چند روز پیش تو آشپزخونه بودم دیدم خبری از دیانا نیس. چند بار صداش زدم جواب نداد. اومدم اتاق دیدم قایم شده. منم چند تا عکس از قایم شدنش و  دالی کردنش گرفتم:



[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
دیانا خانومی شده واسه خودش.

پریشب بعد از مدت ها بالأخره دیانا تنها خوابید. البته اون مشکلی نداشت ما دلمون نمیومد ازش جدا بشیم. خدا روشکر خواب راحتی هم داشت. امروز با یه ماه تأخیر بردمش چکاب رشد که گفتن همه چی عالیه(دیانا به نسبت هم سن هاش قد بلندتر هم هست). مراقب های سلامت از صحبت کردن دیانا و برقرار کردن ارتباط عمومیش خیلی خیلی تعریف کردن و گفتن به نسبت سنش خیلی جلوتره و عالیه.

امروز با بابا مرتضی رفت آرایشگاه وموهاشم کوتاه کوتاه کرد.

عکس های  متفرقه مربوط به خرداد92 :

موتور سواریم چطوره؟

عاشق توپ بازی هستم:

خونه ی یکی از اقوام پیشی دیدم:




[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
ماسه بازی.

امروز عصر، من و مرتضی و دیانا رفتیم یه پارک جدید. وای خیلی خوب بود یه فضا داشت توش ماسه بادی بود و بچه ها راحت ماسه بازی می کردن. به دیانا که خیلی خوش گذشت. الان از خستگی مثه فرشته ها خوابیده. کلی بازی کرد. من چند تا عکس گرفتم ولی خوب نشد. 



[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
کارهای این روزهای دیانا نازی.

دیانا این روزها مشغول انجام کارهای جدیده:

متوجه شدیم دوتا شعر یه توپ دارم قلقلیه و آقا دزده سلام را بلده کامل از حفظ بخونه.(به همراه خوندن تیکه هایی از خیلی شعرها).

علاقه اش به آب بازی از بدو تولد تا الان ادامه داره و اگه همشم بهش اجازه بدیم، از آب بازی خسته نمیشه.

هله هوله ی مورد علاقه اش در این روزا، پاستیل یا به قول خودش کاستیله!!

به نخاشی !! کشیدن هم مخصوصاً روی دیوار بسیار علاقه داره و وقتی نیتش نقاشی رو دیواره، بسیار بسیار آهسته در اتاقو می بنده که من نبینم و داد و بیداد نکنم!

دیشب بعد از این که دیانا از پارکینگ اومد بالا و بعد از دیدن دوچرخه سواری بچه ها، گفت دیانا دوچرخه سوار شه. برام جالب بود که با این که پاهاش به سختی به رکاب می رسه، با یه پا و با یه رکاب ، دوچرخه رو حرکت داد کلی!! با پاش رکابو میاورد بالا، و بعد رکاب می زد و باز دوباره همون کارو انجام می داد.




[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
سفر رشت.

این چند روز تعطیلی 14 و 15 خرداد رو رفته بودیم رشت خونه ی مامانم اینا. دیانا اون جا مثل بلبل صحبت می کرد اونم چه صحبت هایی! خیلی هاشو واسه اولین بار بود می شنیدم مثل وقتی از دست مامان بابام عصبانی شد و گفت: اِ ِ ِ ِ. اعصاب خورد شد. اعصاب دیانا خورد شد!! (ما از این جمله استفاده نمی کردیم و متوجه شدم از سریال ساختمان پزشکان که من نگاه می کنم یاد گرفته!!) این چند روزه دایم با صحبت هاش ما رو به وجد میاورد و شگفت زده می کرد. خیلی یکدفعه ای در حرف زدن پیشرفت کرده بود. هرچی دور و بر بچه ها شلوغ تر باشه بهتر در حرف زدن پیشرفت می کنند، این رو تجربه کردم. این چند روز دیانا کیف کرد حسابی. تنها نبود و همش بازی می کرد با مامان و بابام.

اینم عکس های دریا رفتن در سفر اخیر.



[موضوع : ]
[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 23:35 ] [ مامان فاطمه ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد